خرید بک لینک
نذر حضرت زهرا سلام الله علیها ای شعرِ ناسروده ی هستی کلام تو آیاتِ آسمانی وحی است نام تو عرشِ خداست گوشه ی ایوان بام تو حالا به التماس نشسته امام تو زهرای من دوباره بیا و ثواب کن مامور قبض روحِ علی را جواب کن با آهِ خود به ساحت آیینه غم مریز معراجِ غم...هبوط به لوح و قلم مریز خاک عزای رفتن خود را سرم مریز من را شبیه صورت سرخت بهم مریز باری ز داغ، شانه ی این مرد می برد منهای تو تمامِ مرا درد می برد بانو تو را برای رضای خدا زدند یک شهر در مقابل چشمم تو را زدند تا آمدم به خویش تو را بی هوا زدند "این غم کجا بَرَم که تو را مرد ها زدند" این داغ ها روایتِ

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 11:31

دیر آمدیم و قصه ی ما زود فرض کرد چرخ فلک نبودن ما بود فرض کرد جنگل تبر به دوش تقاصِ خلیل را از ما گرفت و آتش نمرود فرض کرد ما سوختیم...همنفسِ چوب های خشک آهی که داشت هیزمِ تر دود فرض کرد ما سوختیم و دود به چشم کسی نرفت ما را زمانه سوختنِ عود فرض کرد تحریف در زبورِ گلو چنگ می نوشت ما را حسود حنجر داوود فرض کرد ما را به جبر، سنگ ابابیل طعنه ها خانه خراب کعبه ی مقصود فرض کرد مارا "زلال" در هوس "آلوده" کرد و بعد... یک واژه روزگار #زلالود فرض کرد #ظهیر_مومنی

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 11:31

قهقه گریه...هق هقِ خنده گَهی آرام و گاه طوفان است یک نفر بین خنده می گرید یک نفر بین گریه خندان است لحظه ی سختِ ساده دل دادن لحظه ای ساده...سخت دل کندن درک آسان لحظه ای سخت است لحظه هایی که سخت آسان است شده ام مثل آن مسافر کش روز های نخست #فروردین پُرِ درد است و...می رود خالی خسته از آخرین خیابان است حجم یک پادگان چه می فهمد خبری تلخ...بغض یک #سرباز شب عقدِ تمامِ زندگی اش او روی #برجکِ نگهبان است باز باران...پیاده رو...دو نفر زیر یک #چتر همقدم با عشق روبه روشان زنی ست کهنه فروش صورتش خیس اشک و باران است یک نفر در جنابتِ فکرِ یک وجب شهوت از تن یک زن د

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 11:31

سر می روم ز #هیچ کنارم که نیستی
در من هزار دلهره لبریز می شود
تقویمِ زرد، دلخوشِ #اردیبهشت نیست
اینجا #بهار یک شبه #پاییز می شود
#ظهیر_مومنی

برچسب: هیچکس,هیچ,هیچکاک,هیچهایک,هیچی,هیچ مگو,هیچ پرویز تناولی,هیچنز,هیچیم و چیزی کم,هیچ اگر سایه پذیرد, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 11:31

نذر حضرت باب الحوائج موسی ابن جعفر علیه السلام تا کرامات تو از سمت سحر آوردند از روی شاخه ی توحید ثمر آوردند بوی پیراهنت این بار به #کنعانی ها از سیه چال ز #یعقوب خبر آوردند ربّنای تو بهم ریخته از بس به گلوت حلقه های سرِ زنجیر اثر آوردند چه ظریفانه رویِ پلک تو تصویر کبود چارده سال به شلّاقِ هنر آوردند بی قیام است نمازت چه بلایی آقا سَرِ قد قامتِ زانوت مگر آوردند؟؟ ساقِ پاشیده ی تو جوش نخورد و...انگار روی هر پای تو یک پایِ دگر آوردند جای تابوت روی شانه ی این شهر تورا پیش چشم همه در بینِ گذر آوردند آه این شهر نفهمید که در شان تو نیس

برچسب: نذر موسی ابن جعفر, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 11:31

به بهانه ی۲۷ رجب حرکت کاروان سیدالشهدا علیه السلام به قصد قرب اگر نیّتِ سفر دارند برای بال کشیدن هنوز پر دارند ز چشم از جگرِ اشک ها چکیده شدند همیشه طایفه ی اشک ها جگر دارند هوای چشم حسین و عقیله بارانی ست هنوز خاطره ی داغِ میخِ در دارند برای بدرقه با اشک جای مادرشان فرشته ها همگی دست بر کمر دارند خدا به خیر کند چشم #ساربان ها که همه به خاتم #انگشت او نظر دارند "برای دلخوشیِ مادر علی اصغر بگو که مشک برایش اضافه بر دارند" برای قامت اکبر بگو بنی هاشم بیاورند عبا هرچه بیشتر دارند سه سال دلخوشِ لبخندِ او شدن کم بود هوای دخترکی را که

برچسب: مسیر حرکت کاروان سیدالشهدا, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 11:31

مرا ببر به گذشته در ابتدایی که... مرا ببر به هوایت در آن هوایی که... بیا قدم بزنیم و غزل ترانه کنیم در آن مسیر همیشه به کوچه هایی که... هنوز از دهنِ باز پنجره می ریخت به گوش عابر این کوچه ها صدایی که... ■ ■ ■ یکی همیشه نبود و یکی همیشه نه! بود یکی شبیه من و آن یکی شمایی که.... به آه، #دود دلش را به آسمان داد و کشید قِصه ی این مرد را به جایی که شبیه #کام گلوگیر آخرین #سیگار دوباره له شده #ناکام زیر پایی که...

برچسب: ما نشدیم,ما نشديم, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 11:31

@zahirmomeni #گودال_قتلگاه دل مرده ها که کار مسیحا نمی کنند پَر میکنند از تن و پروا نمی کنند شمشیر ها به امر تو در رفت و آمدند جایی برای بوسه ی ما وا نمی کنند افتادی و دوباره زمین خورد مادرت رحمی به حال مادرم اینجا نمی کنند فریاد خواهرانه ی من را ز روی تل جز با زبان هلهله معنا نمی کنند افتاده بی رمق بگذارید جان دهد اینگونه پشت و روش که با پا نمی کنند سالار خیمه های مرا بین خاک و خون با خنده وقتِ مرگ تماشا نمی کنند با صبر و حوصله پسِ هر تیغ نیزه را در بین دنده هاش به پهنا نمی کنند بگذار تا نفس بکشد آاااه ای سنان با زور نیزه را به دهن جا نمی کنند

برچسب: گودال ماریانا,گودال,گودال جهنم,گودال سمسور,گودال جهنمی گواتمالا,گودال در حل جدول,گودال باغچه,گودال شهران,گودال آبی,گودال عجیب در پرتغال, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 11:31

صفحه بندی